?>
کد خبر: 217640
A

میرباقری، رییس فرهنگستان علوم اسلامی: جامعه بر مدار ولایت از گوسفندانی که تحت فرمان یک چوپان هستند، فراتر است

سید محمدمهدی میرباقری گفت: باید تصور کنیم که اگر انسان ما، انسانی طبیعی نباشد و انسان سوداگر و منفعت‌طلب نیز نباشد، بلکه انسانی محبت‌آمیز و پذیرفته‌کننده ولایت حق باشد، چگونه می‌توانیم جامعه‌ای بر مدار این نگاه را ساخت؟ این جامعه، جامعه‌ای رشد یافته و رشید خواهد بود که فراتر از لحن جامعه بازاری و سیستم‌های سلطه‌مداری است.

میرباقری، رییس فرهنگستان علوم اسلامی: جامعه بر مدار ولایت از گوسفندانی که تحت فرمان یک چوپان هستند، فراتر است

به گزارش سایت دیده‌بان ایران؛ آیت الله سید محمدمهدی میرباقری در دومین همایش علمی هیأت و آیین‌های مذهبی که امروز (پنجشنبه) در دانشکده الهیات دانشگاه تهران برگزار شد، بیان کرد: محفل گفتگوی از معارف اهل بیت(ع)، تنها محفلی برای احیای مکتب اهل بیت(ع) نیست بلکه فراتر از آن، شکل‌گیری امامیت را نیز در بردارد. نکته دیگر اینکه عزاداری سیدالشهدا، محور شکل‌گیری امت، صف‌بندی‌ها و تمایز این امت با جبهه مقابل است.

وی ادامه داد: در زیارت عاشورا، با رویکرد تاریخی و توجه به عظمت مصیبت سیدالشهدا و بزرگی و وسعت این مصیبت، بصیرتی در انسان ایجاد می‌شود که جبهه حق و باطل را در وسعت تاریخی خود تشخیص می‌دهد و موضع‌گیری ایجاد می‌کند. از لعن‌الله امت تا برائت، تا صف و قتال، تا خون‌خواهی امت، شاکل و حیات و ممات این امت متفاوت است. حیات آن مبتنی بر محمد و آل محمد، و ممات آن هم مبتنی بر محمد و آل محمد است. شکل‌گیری این امت و تمایز و صف‌بندی و پیروزی آن، بر اساس توجه به عاشوراست. هر دو از دو زاویه نگاه، یعنی هیئت وجود، کانون احیای امر، مرزبندی‌ها، صف‌بندی‌ها، موضع‌گیری‌ها و پیروزی جبهه حق است.

وی گفت: حال یک سوال و پرسش اصلی که شاید پرسش تاریخی است و در مقابل حکمت عملی قرار دارد، مطرح می‌شود. ماهیت هیئت نوعی نهاد اجتماعی جامعه است که بر محور محبت و بلا استوار است. سوال اینجاست که آیا واقعاً می‌توان یک جامعه متکامل، رو به پیش، دارای رشد بر اساس صفات خیر، صفات حمیده و بر اساس روابط محبت ایجاد کرد؟ آیا چنین چیزی ممکن است که رابطه محبت به یک نظام اجتماعی پویا تبدیل شود؟ یا اینکه این موضوع شدنی نیست و تنها بر اساس یک نگاه الهیاتی ممکن است؟

وی بیان کرد: نگاه الهیاتی جوامع باستان، غیر از جوامعی که ادیان ابراهیمی هستند، نگاهی است که جامعه بشری را به دو طبقه سلطه‌گر و سلطه‌پذیر، و به طبقه حاکمان و پیروان این حاکمان تقسیم می‌کند. شاید ریشه این موضوع در آن نگاه الهیاتی باشد که به جهان داشتند؛ حتی نسبت به خدای متعال، رابطه خدای متعال با بندگان را همین رابطه در جامعه بازنمایی می‌کرد. بنابراین، نظامی که در آنجا شکل می‌گیرد، نظام سلطه است و رابطه آن رابطه محبت نیست. در نگاه الهیاتی غیر ادیان ابراهیمی، رابطه خدای متعال با انسان، رابطه کریمانه و محبت‌آمیز نیست؛ بلکه رابطه ارباب و برده است. این موضوع در فلسفه اجتماعی و درک آنان از جامعه و روابط اجتماعی منعکس می‌شود.

وی اظهار داشت: در حکمت یونان قدیم، حکمت عملی نیز تقریباً همین است. اما در دوران روشنگری، اتفاقی رخ داد که بشر با رویکرد به طبیعت و صنعتگری در طبیعت، و بازاری شدن و اجتماعی شدن، به آرامی احساس خدایگانگی به خود داد. بشر احساس کرد که این نوع انسان‌ها خودشان می‌توانند نوعی خدایی بسازند و بر جهان حکومت کنند و تحت سلطه جهان دیگری نیستند. از الهیات مادی تا الهیات دینی، این امر باعث شد که روابط از بالا به پایین قطع شود و نگاهی دیگر به روابط اجتماعی شکل گیرد و روابط افقی در جامعه مورد توجه قرار گیرد. اما انسانی که واحد این جامعه است و سلول این جامعه است، و این روابط و مدار او شکل می‌گیرد، یک انسان منفعت‌طلب و سوداگر است. این انسان، حکومت‌خواه است و روابطی که در این جامعه شکل می‌گیرد، شبیه روابط انسان سوداگر در جامعه بازار است.

وی اضافه کرد: انسان‌ها داد و ستد می‌کنند، اما این داد و ستد بر مبنای سوداگری، منفعت‌طلبی و سودطلبی انسان‌هایی است که دارای تضاد منافع هستند و دنبال تامین منفعت حداکثری خود هستند. این به اصطلاح کشف جدید عصر روشنگری است؛ انسان را به عنوان یک فاعل متصرف در طبیعت شناخته و بعد در درک غلطی احساس کرد که این انسان می‌تواند خداگونه باشد و خدایی بسازد، و بعد جهان را بر طبق میل خودش سازگار کند. این روابط فوق‌قمری که قطع شده‌اند، به یک جامعه افقی تبدیل شده‌اند، ولی انسان‌های موجود در این جامعه، انسان‌های سوداگر و منفعت‌طلب هستند. این جامعه دو نوع انسان را قطعاً نفی می‌کند: انسان سلطه‌طلب و انسانی که فقط بر اساس منافع خود عمل می‌کند.

وی عنوان کرد: رابطه انسان با دیگران، اگرچه از لحاظ ظاهری افقی است، اما این انسان سوداگر دنبال منفعت حداکثری خودش است. این دو نوع انسان — انسان سلطه‌طلب و انسان منفعت‌طلب — در تحلیل علوم اجتماعی دوران روشنگری نفی شده‌اند. اساس تحلیل علوم اجتماعی در این دوره، به‌ویژه در کتابی از کانت با عنوان «ایده‌ یک تاریخ جهان‌شمول در غایت جهان‌وطنی»، بر پایه این نظریه است که طبیعت برای ایجاد جامعه‌ای در حال پیشرفت و توسعه، از وجود تنازع بین انسان‌ها استفاده کرده است. کانت می‌گوید: طبیعت برای ایجاد توسعه، تناقض و تضاد را در بین انسان‌ها قرار داده است.

این تناقض، هم‌چنین به جامعه‌گرایی انسان‌ها متصل است، منشأ حرکت، رشد و توسعه اجتماعی می‌شود. کانت تأکید می‌کند که صفاتی که طبیعت در ما به وجود آورده است — از جمله منفعت‌طلبی و حتی سلطه‌جویی — را تحت عنوان «صفات طبیعی» یاد می‌کند. او معتقد است که این صفات، هرچند به نظر صفات رذیل می‌آیند، ولی مبدا توسعه است. اگر انسان‌ها فقط محصور به محبت، فداکاری و ایثار باشند، جامعه ای تجاوزی به وجود نمی‌آید؛ بلکه به یک جامعه شبانی تقلیل می‌یابند که تحت فرماندهی یک چوپان زندگی می‌کنند و فراتر از این مرحله رشد نمی‌کنند. ارزش اجتماعی واقعی، بر پایه تنازع بین انسان‌ها شکل می‌گیرد، و این موضوع حتی به خداوند حکیم نسبت داده می‌شود.

وی اشاره کرد: رویکرد به انسان در دوره روشنگری این بود که انسان، یک موجود منفعت‌طلب و سودجویی است که در عین حال به حیات اجتماعی علاقه دارد. این منفعت‌طلبی و سودجویی، پایه‌ریز جامعه قانونی و نظم قانونی شد. بنابراین، روابط انسان‌ها در این دیدگاه، روابط سلطه نیستند، بلکه روابط بازاری هستند. اصطلاح «بازار» در علوم اجتماعی به معنی یک جامعه است که در آن هر کسی دنبال منافع حداکثری خود است و روابط بر اساس داد و ستد اقتصادی شکل می‌گیرد. حتی نهادهای اجتماعی مثل خانواده نیز از این منطق سوداگری و منفعت‌طلبی تبعیض می‌شوند. اما در سنت الهیاتی ما، فقه ما، حکمت عملی ما و تجربه نهادسازی اجتماعی ما، تاکید بر این است که می‌توان بر پایه محبت، جامعه‌ای متکامل ایجاد کرد. این جامعه بر پایه روابط عمودی و افقی است. در الهیات ما، فقه ما و تجربه نهادسازی ما، سه نوع جامعه را مشاهده می‌کنیم، نهاد خانواده: خانواده به‌عنوان نهاد اجتماعی، بر پایه رحمت و روابط بر اساس رهامت دینی استوار است. حتی در غرب، که تلاش کرده است این نهاد را نابود کند، نتوانسته است و دوباره به خانواده بازگشته است. نهادهای اجتماعی مبتنی بر رهامت ایمانی: این نهادها شبیه مدارس، شهرها، مساجد و محل‌های آیینی هستند که به‌عنوان نهادهای اجتماعی-روحانی عمل می‌کنند. این نهادها بر پایه رحمت و محبت بین مؤمنان شکل گرفته‌اند. نهادهای مبتنی بر ایثار و فداکاری: این نوع نهادها در دوران درگیری با نظام‌های متقابل و در شرایط تنش‌های اجتماعی، شکل گرفته‌اند و نقش عمده‌ای در حفظ هویت اجتماعی داشته‌اند.

وی ادامه داد: در فقه ما نیز، نهادهایی مثل انفاق و نذر و امثال آن‌ها وجود دارند که فناوری‌هایی برای تسهیل شکل‌گیری روابط بر پایه محبت و فداکاری هستند. ما در تاریخ خود، تجربه نهادهایی داشته‌ایم که هم روابط عمودی و هم افقی را در بر گرفته‌اند. این روابط، نه روابط سلطه، و نه روابط رقابتی و سوداگری هستند بلکه بر پایه محبت، ایمان و ارزش‌های روحانی استوارند. در قرآن، ذکر نعمت خدا به موقعیتی اشاره دارد که روابط شما از روابط عداوت به روابط الفت و اخوت تبدیل شده است. جامعه‌ای که در لبه عذاب و جهنم بود، به جامعه‌ای پر از رحمت و محبت تغییر کرد. این تبدیل‌شدگی بر مدار نعمتی است که از عالم بالا نازل شده است. همه مفسرین بر این باور هستند که وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رشتهٔ این نعمت الهی است که از عالم بالا فروریخته و بنیاد شکل‌گیری الفت و اخوت را تشکیل داده است.

وی بیان کرد: اگر روابط اجتماعی فقط از منظر افقی باشند و بدون این رشته رحمت الهی که از عالم بالا نازل می‌شود، امکان شکل‌گیری روابط الفت و محبت وجود ندارد. زیرا اگر خدای این عالم، خدای کریم و رحیم نباشد و رابطه با بندگانش بر پایه اسمائی (مثل سمیع، مجیب، کریم، رحیم، رحمان و غنی) نباشد، هرگز میسر نخواهد بود که در بین ما رابطه کرامت شکل بگیرد. در غیر این صورت، تنها رابطه سودجویی، سلطه‌طلبی و منفعت‌طلبی خواهد بود؛ همان صفاتی که به نام «صفات طبیعی» یاد می‌شوند.

وی اظهار داشت: یک جامعه که بر مدار خدای کریم استوار است، قادر است زندگی کریمانه‌ای داشته باشد. این کرامت الهی، نظامی از مراتب اجتماعی معنی‌دار ایجاد می‌کند. قبایل کرامت خدا، که خدا آنها را کرامت‌بخشیده است، به اصحاب تقسیم و تقسیم‌های دیگر در قرآن تبدیل می‌شوند. این موضوع، معنای لطیفی دارد: در چنین جامعه‌ای، روابط بر مدار کرامت الهی شکل می‌گیرد. کسی که به خدا نزدیک‌تر است، کریم‌تر است و در این امت، دست برتری دارد. در این جامعه، روابط به روابط کرامت و عنایت تبدیل می‌شوند، که این با جامعه بازاری که بر مبنای سودجویی و سلطه‌طلبی است، فرق دارد.

در سوره جمعه، خداوند فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ۚ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» یعنی که در روز جمعه، مردم را ترغیب می‌کند که تجارت و معیشت روزمره خود را رها کرده و به سمت ذکر خدا حرکت کنند. این فضل خدا بر تجارت است، زیرا روابط اقتصادی در این جامعه، روابطی بر مدار کرامت خدا است.

قرآن می‌فرماید که شیاطین تلاش می‌کنند با تجارت و لهو، مردم را از محیط ذکر و از رسول جدا کنند. ظاهراً، وقتی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول خطبه بود، بازاریان با ساز و دهل به فعالیت می‌پرداختند و باعث جدا شدن مردم از نماز می‌شدند. این نشان می‌دهد که حضور پیامبر(ص)، محیطی از ذکر خدا و ائمه ایجاد می‌کند. در مقابل، جامعه بازاری بر مدار لهو و سرگردانی شکل می‌گیرد، در حالی که جامعه بر مدار نبی اکرم، جامعه‌ای است که در آن حتی معیشت بر مبنای ذکر و فهم شکل می‌گیرد.

وی با بیان اینکه الهیات ما پشتیبان چنین جامعه‌ای است که روابط در آن شامل رابطه ولایت، محبت، و رابطه عمودی و افقی است، گفت: کسی که مجرای اسماء حسنا و ولایت الهی است، کسی است که پیامبر(ص) با محبتش تربیت کرده است. این روابط، روابط سلطه نیستند. قرآن می‌فرماید که بعضی افراد دنبال بستن روابط با منافقین و کفار هستند، اما مومنین اینگونه نیستند. روابط در این جامعه بر مدار محبت، ایثار و ولایت استوار است، نه بر مدار سلطه و سودجویی.

وی عنوان کرد: قرآن می‌فرماید: این جمعیت که حامل محبت خدا هستند، «حزب الله» نامیده می‌شوند. پس از آن ادامه می‌دهد: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» یعنی سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابی طالب اند] که همواره نماز را برپا می دارند و در حالی که در رکوعند [به تهیدستان] زکات می دهند. این زکات، زکاتی است که فراتر از معناهای مالی دارد — زکاتی که با محبت و بی‌انتظاری انجام می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام)، که همواره در حال رکوع و ذکر بود، نمونه این محبت الهی است.

وی افزود: در الهیات‌های دیگر، که خدای آنان خدای برده‌دار بوده، رابطه عمودی به صورت سلطه تعبیر می‌شده است. در چنین جوامعی، وقتی نیاز به توسل پیش می‌آید، رابطه به صلح تبدیل می‌شود، و نظام‌های سلطه‌مدار با عنوان‌های مختلفی شکل می‌گیرند. اما در الهیات ما، که بر مبنای خدایی است که حامل تمام اسماء حسناست، رابطه عمودی، رابطه‌ای از محبت، فداکاری و ایثار است. کسانی که حامل این اسماء حسنا هستند، واسطه این رابطه هستند. این رابطه، که شامل محبت، فداکاری و ایثار است، بر مدار ولایت الهی شکل گرفته است.

وی با اشاره به اینکه در غروب عاشورا، نصرت الهی مشرف شد، گفت: حضرت حسین (علیه السلام) دست به قبضه شمشیر گذاشته بود و لشکر ۳۰ هزار نفری را پراکنده کرده بود. او به مردم گفت: «اگر می‌خواهید پیروز شوید، هیچ چیز از مقامات خود کم نخواهد شد و هر چیزی که تاکنون دادید، به شما بازخواهد گشت». امام ادامه داد: «شما یک عهد با خدا دارید؛ اهل دستگیری از امت هستید». حضرت فرمود: «ما عازم قتلگاهیم، سر عهد ما است که صحنه را برگردانیم». این دستگیری‌ها، در عوالم مختلف توضیح داده شده‌اند. بنابراین، ما رابطه‌ای دیگر داریم که رابطه خدای متعال با عباد است. مسیر این رابطه، اولیای الهی هستند، و مدارج آن بر اساس کرامت است.

وی اظهار داشت: رابطه مومنین حول امام، رابطه محبت، فداکاری و ایستادگی است. این جامعه، جنسی دیگر از جامعه است؛ جامعه‌ای که به تعبیر استاد آیت‌الله جوادی، به سوی ملک مقتدر می‌رود. امام این جامعه، متفکران مثل ترامپ نیستند؛ بلکه امام آن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) است. روابط این جامعه بر مدار فداکاری است، نه بر مدار سلطه و استکبار. در این جامعه، روابط بر پایه عصمت و طهارت شکل می‌گیرد، و حبل الله، اگر ادامه پیدا کند، هم پایداری و هم رشد تکاملی را تضمین می‌کند.

وی با تأکید بر اینکه الهیات، فقه و حکمت عملی، می‌گویند جامعه‌ای که بر مدار محبت شکل می‌گیرد، هم پایداری دارد و هم رشد تکاملی. اما اگر مقصد ما دنیا شود، انسان‌ها صفات رذیل خواهند یافت و امام آنها، کانون صفات رذیل خواهد بود. جهل، که محور استکبار در عالم است، حامل تمام صفات رذیل است — نه فقط منفعت‌طلبی، سودجویی یا سلطه‌طلبی. این صفات، در طول ۷۵ سال تاریخی، نظام‌های استکباری و آلوده به شرک و کفر را شکل داده‌اند. اما جامعه‌ای که بر مدار عقل، وجود مقدس پیامبر اکرم و نظام انبیا و اوصیا شکل می‌گیرد، جامعه‌ای است که بر مدار صفات حمیده است. این جامعه، هم قرب و هم رشد دارد.

وی ادامه داد: توسعه مادی که در جامعه دنیاپرستانه شکل می‌گیرد، مبتنی بر صفات رذیل است. هرچه جلوتر برید، صفات رذیل بیشتر می‌شوند. این توسعه، مخالف رابطه محبت است. هرچه جامعه نزدیکتر به جامعه روشنگری شود، ناامنی و صفات رذیل مانند سودجویی و سلطه‌طلبی بیشتر می‌شوند. در حالی که توسعه انبیا، مبتنی بر صفات حمیده است. این جامعه، جامعه‌ای است که بر مدار محبت و ایمان شکل گرفته و از عاشورا، مدار ساختن و تصفیه اجتماعی است. سوال اینجاست که آیا می‌توان جامعه‌ای بر مدار صفات حمیده شکل داد؟ جامعه بر مدار محبت و ولایت، جامعه‌ای است که از گوسفندانی که تحت فرمان یک چوپان هستند، فراتر رفته است. این جامعه، جامعه انبیا و ائمه است — جامعه سلمان‌ها، ابوذرها و مالک‌اشترها.

در غرب، پس از کشف انسان عصر روشنگری، که انسانی سودجوی و منفعت‌طلب تعریف شد، جامعه بازاری بر مدار این انسان شکل گرفت. روابط افقی، به‌عنوان بنیاد این جامعه، مطرح شد. تمام علوم اجتماعی و انسانی، برای تحلیل مناسبات این انسان به کار گرفته شدند. اما در سنت ما، الهیات، فقه و تجربه تاریخی نشان می‌دهد که می‌توان جامعه‌ای بر مدار محبت، فداکاری و ایمان شکل داد.

وی گفت: هیئت، یکی از نهادهای اجتماعی است که بر مدار محبت و ولایت شکل گرفته است. در حالی که در غرب، پس از کشف انسان عصر روشنگری، جامعه‌ای بر مدار صفات سودجویانه و منفعت‌طلبانه ساخته شد، ما در الهیات خود، فقه خود و تجربه تاریخی خود، تأکید داریم که می‌توان جامعه‌ای بر مدار محبت شکل داد. این جامعه، فراتر از جامعه بازاری و دنیاپرستانه است و بر مدار عقل و صفات حمیده می‌باشد.

وی با بیان اینکه نهادهای اجتماعی، در تلاش برای بهینه‌سازی روابط اجتماعی خود، به نظام حقوقی روی آورده‌اند تا بتوانند یک جامعه هماهنگ مبتنی بر این نگاه به انسان و این روابط انسانی را سازماندهی کنند، اظهار داشت: نهاد علم ما به عنوان یکی از ماموریت‌های الهی، باید این جامعه مبتنی بر محبت را موضوع مطالعه خود قرار دهد. انسان دارای صفات حمیده و پذیرفته‌کننده ولایت حق، باید محور تحقیقات و مطالعات ما باشد. ما باید به دنبال مناسبات اجتماعی بهینه‌ای بر مبنای این انسان و این نهادها باشیم. ما باید به تولید دانش و تولید ادبیات پرداخته و ادبیات خود را در حوزه علوم انسانی توسعه دهیم. من معتقدم که تمام علوم مدرن، لااقل از دوران روشنگری به بعد، بر محور این انسان تعریف شده است؛ انسانی که بر مدار منفعت‌طلبی و سودجویی قرار دارد.

میرباقری گفت: ما باید تصور کنیم که اگر انسان ما، انسانی طبیعی نباشد و انسان سوداگر و منفعت‌طلب نیز نباشد، بلکه انسانی محبت‌آمیز و پذیرفته‌کننده ولایت حق باشد، چگونه می‌توانیم جامعه‌ای بر مدار این نگاه را ساخت؟ این جامعه، جامعه‌ای رشد یافته و رشید خواهد بود که فراتر از لحن جامعه بازاری و سیستم‌های سلطه‌مداری است. علوم انسانی و اجتماعی ما نیز باید در این راستا تجدیدنظر کنند. نهاد علم ما، باید به تحقیق درباره نحوه ساختن چنین جامعه‌ای پرداخته و راهکارهای عملی برای ایجاد آن ارائه دهد.

 

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر